تبليغاتX
افکارفاحشه ی توبه کرده+دندون کرم خورده

مثل همیشه سر در گم و حیران خیره به یک نقطه به اندازه عقل آدمای.....طبق معمول در حال خوردن لب گاهی با دندون فشار میدادم می فهمید که باز غرق شدم توی گذشته.مرتب از جلوی چشام میرن بی وفایی آدما وقتی که حتی غرورتم میشکنی آدمایی که خیلی راحت دروغ میگن و دروغ گفتن و بازی کردن شده مثل خوردن نون این همه ساده دلی این همه بی ریایی کلی نتیجه و پایان و غافلگیری وکلی درس.جواب عشق هرگز عشق نیست بی وفایی جواب وفاداری،بی مهری جواب محبت.من دیگه نباید دلواپس شادمانی اون باشم مرتب داد میزنه اگه میخوای زنده بمونی سنگ باااااش راه چرا اینقدر طولانی شده انگار اونم داره بهم فرصت میده که فکر کنم از آینه بغل ماشین میتونم ببینمش تمام هواسش به منه مطمئنم الان داره منفجر میشه که چرا اینقدر تو بی خیالی چرا نمیگی چی شده!چقدر دغدغه زیاد شد به هیچی نمیرسم چک کردن آفم که ببینم این سگ پدر کیه که ولم نمیکنه وبلاگ و سوالات مختلف خوانندگان وبلاگ اه اسم وبلاگ که میاد توی ذهنم یاد هرچی پهنو پشکل میوفتم ویروس موبایلم پول موبایلم که طبق معمول نمیدن اصلا حوصله بحث کردن باهاشونو ندارم به ایرانسل قانعیم بابا.خاک توی سرت با این قول دادنت مگه قول نداده بودی آدم باشی و باز اندوه مادر و داد زدن توی ساحل دلم که تو چجور مادری هستی که حتی من یه بارم.......تنفر آرزو نمیدونم

اونی که نمیودونمو باز نمی پرسم نگاه کردن به آسمون میدونی می خوام چی بگم حرف همیشه هــــــــــــی تویی که اون بالایی داری چی کار میکنی با سر نوشت من باز حرف الله یار داره چراغ میزنه"آن کس که تو را به اوج میرساند یک روز مرا تخریب میکند"حرفاش همیشه کلی معنی داشت برام همیشه آروم و شمرده حرف میزد ولی یهو داد میزد شیــــــــــــــــلا گول نخور هرگــــــــــــــــــــــز!با میسای لیدا به خودم اومدم لیدا فرق میکنه با همه همیشه فکر میکردم بدترین زندگی مال منه ولی لیدا و سرنوشنش بهم نشون داد که اون صبورتر از منه.گاهی وسوسه میشم دلمو پیشش خالی کنم ولی نه باز پنهون کردن که دیوار موش داره و موشم گوش داره یا حرف مادرجون که وقتی تو اختیار دهنتو نداری چطور میخوای که یکی دیگه داشته باشه سرم گیجه گیجه انگار نزدیک شدیم اه من چقدر از این شهر متنفرم چقدر خاطره بد دارم اینجا هرجا جز اینجا باز آرزوی همیشگی کــــــــــــــــــــاش قبل اینکه برسیم یه تریلی بزنه بهمونو من له شم ولی هرچی که من بخوام نمیشه مثل اینکه باز باید حرف بزنم یکیمون پیاده میشه آقا.قیافش داد میزنه که میخواد بگه چرا اینجا کدوم قبرستونی میخوای بری؟ولی مگه رودسر چندتا قبرستون دارهJ بدون اینکه حتی خداحافظی کنم پیاده شدم خودمم نمیدونم به چی فکر کردم که یهو دیدیم رسیدم . کجا بشینم حالایه گوشه  بغل یه پیرمرد نشستم زل زده بودو نگام میکرد تختش کثیف بود پا شدم آب آوردم معلومه یک سالی هست که کسی پیشش نیومده خواستم باهاش دردودل کنم دیدم کلی آدم اینجا خوابیده نکنه یهو بشنون بدبینی من مثل همیشه نمیذاره حرفمو بزنم درختا تکون میخوردن فکر کنم میگن برو دیگه!!!وای که اگه یه بار خواستم شب بیرون بخوابم اینجا میخوابیدم چقدر لذت بخشه کنار این همه آدمای مرده ی زنده از رودخونه بغل قبرستون چقدر خاطره دارم

"آب طلب نکرده همیشه مراد نیست....!گاهی بهانه ایست برای اینکه قربانیت کنند...!کلنجار رفتن با این جمله تا رسیدن به خونه و باز وقتی که کم میارم keep your finger across for me  این همه افکار پاره چیکارشون کنم هیچکار جز ثبت وقایع روزانه وبازسازی وبلاگJ

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

خدا............هه هه

حکومت اسلامی........به به

دوست.......نه

دشمن........زیاد

زندگی.......بیخود

مرگ.........راه عبور 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

من از همان آغاز

به پایان آنچه خواهی گفت می رسم

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

 

 

ترسناکه خیلی ترسناک. آره ترسم مثل فرمولای فیزیک خودمونه بهش میرسیم .اثباتش میکنیم

.یکی میترسه

نکنه بخوابم و صبح نشه اون وقت من چی کار کنم با این همه آرزو آخه من میخوام زندگی کنم حتی اگه چند لحظه ای سهمم باشه

خستم از این همه لیچارگری که دور و برمن. یه رل بازی کنم .ها...رگمو بزنم!نه......ما شانس نداریم میزنیم رو نقطه اصلی میمیریم

بهم بگن ببند دهنتو حکومت خاموشیه.می توان فرمان داد:هان!!ای طبل گران ...زین پس خاموش بمان....به چکاوک اما...نتوان گفت مخوان!!نتوان گفت مخوان....!

شهوتی که تو وجود علفا افتاده تصاحبو بیدار کرده میدونم که مصمم به آدمکشی و قتل میشن از اینکه راحت میکشم ولی نکنه کشته شم یعنی علفام آدم میکشن

اشتباه،گناه،مجازات،قصاص،حقیقت،تنفر،فاصله،خاطره تلخ ،سیاهی

از حشیش، گرس، تریاک،ذغال، منقل و رفیق ناباب کلا چیزای ممنوعه

نفوذ بد،زخم زمونه،تخریب،داد و هوار،حسرت،تحمل، سرمایه، آدم شدن

پیر شدن و عینک ته استکانی،چین وچروک،درد نهفتنی،جلد کهنه شناسنامه،بهانه،درد استخوان وفراموش کردن تمام چیزهایی که دوستشان داریم و از آن ترسناکتر فراموش شدن و در آخرترس زندگی کردن

و ترس از درد

درد تمام مردمانی که زندگی دردناکشونو به چشم میبینیم

درد پرت شدن از این پرتگاه ،سقوط ،سکته قلبی و در آخر لعنت به این خوابایی که میبینیم

درد اینکه اونخواهد آمد و من با این خیالات خام زندگی کنم

وع.....

با ترس و درد فرمولی بدست میارم که آخرش بشه امید

ولی .......

ولی اینو چی کار کنم کجای این محاسبه بذارمش

جاده بی انتها،روح خسته،چمدان خالی،چشمان گریان،تنگی نفس،وای تنهایی،این جاده بی پایان نه تقدیر شوم نه من انتها میخواهم

تنهایی ....

نه هرگز نمیمانم او می آید

(قدر مطلق نخواهد آمد= خواهد آمد)

تنها نیستم او می آید دیگر نمیترسم

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 .

.

.

                                               من از گفتن می مانم

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

با یه شکلات شروع شد.من یه شکلات گذاشتم توی دستش اونم یه شکلات گذاشت توی دست من.من بچه بودم اونم بچه بود.سرمو بلند کردم سرشو بلند کرد دید که منو میشناسه خندیدم گفت:دوستیم گفتم دوست دوست گفت: تا کجا؟گفتم دوستی که تا نداره.گفت: تا مرگ گفتم من که گفتم تا نداره.گفت:باشه تا پس از مرگ گفتم نه نه نه نه تا نه....گفت:قبول تا اونجا که همه دوباره زنده میشن یعنی زندگی پس از مرگ بازم با هم دوستیم تا بهشت تا جهنم.تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستیم خندیدمو گفتم تو براش یه تا بذار اصلا تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا اما من اصلا براش تا نمیذارم .نگاش کردم نگام کرد باور نمیکرد میدونستم اون می خواست حتما دوستی ما تا داشته باشه اصلا دوستی بدون تا رو قبول نداشت گفت بیا برای دوستیمون یه نشونه بذاریم گفتم باشه تو بذار گفت شکلات هر وقت که همو میبینم یه شکلات مال تو یکی مال من باشه؟ گفتم باشه هر بار یه شکلات میذاشتم توی دستش اونم یکی توی دست من باز همو نگاه میکردیم یعنی دوستیم دوست دوست.من تند تند شکلاتمو باز میکردم میذاشتم توی دهنم تند تند میمکیدم میگفت شکمو تو دوست شکموی منی و شکلاتشو میذاشت توی یه صندوقچه کوچولوی قشنگ میگفتم بخورش میگفت تموم میشه میخوام تموم نشه برای همیشه بمونه صندوقچ پر شکلات شده بود هیچکدومشو نمیخورد من همشو خورده بودم. گفتم اگه یه روز همشو مورچه ها بخورن چی ؟ گفت مواظبشون هستم.میگفت میخوام نگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم و من داد میزتم نه نه نه تا نه دوستی که تا نداره

یه سال دو سال چهار سال هفت سال بیست سال شده اون بزرگ شده منم بزرگ شدم من همه شکلاتامو خوردم اون همشو نگه داشته اون اومده امشب که خداحافظی کنه میخواد بره میگه میرم ولی برمیگردم من که میدونم برنمیگرده یادش رفت شکلات به من بده من که یادم نرفته یه شکلات گذاشتم کف این دستش گفتم این برای خوردن یکیم توی اون دستش اینم آخرین شکلات برای صندوق شکلاتات یادش رفته بود صندوقی داره هر دو تا رو خورد.خندیدم میدونستم دوستی من تا نداره میدونستم دوستی اون تا داره مثل همیشه. خوب شد همه شکلاتامو خوردم ولی اون هیچکدومشو نخورد حالا با یه صندوق پر شکلات چی کار میکنه؟

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


گیج و حیران بر مرز سایه روشن موندیم  در خوشبختانه ترین حالت مثل اون شاگرد دباغ هستیم که تو گذر از بازار عطرفروش ها سرگیجه میگیره  و از حال میره(شاید داستان بر عکس باشه)نمیدانم کدوم طرف راسته دباغ هاست و کجا بازار عطرفروش ها و ما از کجا به کجا رفتیم اما هر چه هست تو آشفتگی دست و پا میزنیم.جامعه ای که به ما میگه خیلی  از چیزایی که  میدونستیم و تحسین میکردیم اشتباه و نیرویی نامریی که ما و ارزش ها و آرزوهامونو به حاشیه میکشه. نمیدونم شاید ایراد از ماست

                    به علی سنتوری حق میدم که نمیخواد از اون آسایشگاه به شهر برگرده

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


من دلم میخواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

بر درش برگ گلی میکوبم

روی آن با قلم سبز بهار می نویسم

"خانه ی دوستی ما اینجاست"

که سهراب نپرسد دیگر

"خانه دوست کجاست"

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

 

چیه چرا خجالت میکشی وبلاگه دیگه " وب لاگ " ثبت وقایع روزانه عشقی ترسناک سکسی آموزشی سیاسی  اجتماعی فرهنگی مذهبی چه میدونم هرچی که چیز باشه......طرف میره وبلاگ میزنه وبلاگ به اون عظمت مال کی؟!.....طرف فشن و معروف و ژیگوله....میری تو وبلاگشتو صفحه به اون بزرگی نوشته "من عضو 360 اونجا پیدام میکنی"بعد میاد تو وب من به من میخنده. داداش وبلاگمه دوس دارم اینجوری بنویسم خر که نیستم مردمو مچل کنم که چی بیان تو وایستن صفحه وا شه بعد این جمله رو بنویسم شمام اگه مشکل داری نیا تو وبلاگ خودمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


یه آدم....
یه قلب....
یه تبسم.....
یه گناه......
یه وسوسه.....
یه رویای خیس......
یه دروغ......
یه عالمه آرزو.....
کافیه دیگه....
جلو تر نیا.....
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
......ورود ممنوع.......

                                                 

www.mamnoo66.blogfa.com

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


عیبی نداره چی شده حالا مگه

گفتی اونم گفت نه

خجالت چرا؟

نه عزیزم این عیب نیست این یه خصوصیت توی همه پسرا درست مثل احساسات دخترانه!!!!!!

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


قسمی خوردم که توش موندم

قسم خوردم آدم باشم

می خوام آدم باشم

ولی هرچی میگردم آدم پیدا نمیکنم که مثلش باشم 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

تسبیح دستشه با 75 سانت ریش که تو وقتی از کنارش رد میشی عطر دل انگیزشوحس میکنی گاهی خودشم حالش به هم میخوره، تو ریشش سفیدک زده بس که نشستتش گاهی سرشو بالا میاره یه الله اکبر میگه و رد میشه گاهیم یه آدمایی مثل خودشو میبینه به خوش بشی میکنه و رد میشه چشاش نزدیکه از حلقه بزنه بیرون بس که داره این و اونو ورانداز میکنه شک ندارم آمار مارو هم داره دنبال یکی میگرده که بهش گیر بده آخه دوست داره پولی که دستش میاد حروم باشه بنده خدا، طفلکی!!!پس مجبوره به یکی گیر بده.... یکی داره میاد از دور، یه پسر با موهای اجق وجق که خدایی صورتشو جذاب کرده موبایلش دستشه

_هی پسر بیا ببینم موبایلتو بده

_چرا

میزنه تو کلش و میگیره ازش، بعد از 30 ثانیه میگه : گوشیت توقیفه بیا بریم(خدایا شکر که روزی حلال نصیبم کردی)

                          تا کی قراره این کثافتا کاراشونو ادامه بدن من نمیدونم شما میدونین

 

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


در گذشته‌ات سرک بکش

فقط مواظب باش غرق نشی

* * *

زخم‌های آدم سرمایه است

سرمایه‌ات را با این و اون تقسیم نکن.

دادنکش.

هوار نکش.

آروم و بی ‌سر و صدا همه چیز رو تحمل کن.

* * *

بذار عذابت بده؛

این تیغ تیزی که به جونت افتاده بذار خراشت بده.

زخمت بزنه،

آنقدر زخمت بزنه تا تیزیش کم بشه.

* * *

چیه برادر، جشن تولده، ممنوعه؟

زن بی‌حجاب نداریم، زن با حجاب هم نداریم.

مرد بی‌غیرت نداریم، مرد باغیرت هم نداریم.

نوار مبتذل نداریم.

ماهواره نداریم.

صور قبیحه نداریم.

حشیش، گرس، تریاک، ذغال خوب، رفیق ناباب نداریم.

رقص، آواز، خوشی، خنده، بشکن و بالا بنداز نداریم.

شرمند‌ه‌تونم، هیچ چیز ممنوعه کلا نداریم.

جشن تولد یه بچه است ولی بچه هم نداریم.

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

 

 

درهای من کم نیست

شاید به اندازه موهای سرم نباشد ولی کمتر از آن هم نیست

دردهای من کم نیست

درهای من کهنه است ولی نمک می پاشند روی زخمم

دردهای من کم نیست

اندازه درد تمام مردمانی که چین پوستشان را میبینی

اندازه تمام مردمانی که رنگ روی آستینشان را میبینی

اندازه آه تمام مادرانی که صدای تق کمرشان را میشنوی

اندازه تمام مردنگان زنده دلی که آرام خفته اند

اندازه خون تمام عاشقانی که پروانه وار مردند

درد من از تمام این دردها بیشتر است

درد من زندگی کردن است

 

این روزا به هرکی که میرسم میگم چه خبر؟سریع شروع میکنه به گریه و زاری تو حرفای همشون یه چیز مشترکه "خیانت" هرچی خواستم معنیشو بفهمم نونستم ؟یکی پرسید با پسری که خیانت میکنه چی کار باید کرد من گفتم با دختری که خیانت میکنه چی کار باید کرد خیلی دوست دارم هر کی که میخواد کامنت بذاره جواب این سوالو بده !!چون این سبک نوشتن من نیستو دوستای قدیمی منم اینو میدونن این سوالو با این پست دادم ولی یه چیزو خوب میدونم کسی که عاشق باشه هیچ فاصله ای حریفش نیست و کسی که عاشق نباشه هیچ ترفندی عاشقش نمیکنه درست نثل بارهای مثبت و منفی

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

این روزها زیاد بهانه میگیرم

بهانه ام تنهاییم است

ولی بهانه تنهاییم چرایی زندگیم است

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


-اااااااااااااااه.........عنوان گذاشتی .....بعد میای عشقی مینویسی

-این وبلاگم مثل بقیه همش عشق

-منم مثل تو شکست خوردم

- امیدوارم بهش برسی

دیدین این کامنتا نمیگن که از عشق بدشون میاد اینا میگن ما باورمونو از دست دادیم اینا میگن ما خسته شدیم یس که از عشق شنیدیمو ندیدیم اینا همشون کسایین که مثل تو و تو مخشون تاب برداشته بس که لیچار شنیدن این حرفا براشون مثل راه رفتن توی خیابون شلوغیه که از بغل آدما که رد میشی از هر کدوم فقط یک کلمشو میشنوی و نمیتونی حتی یه جمله با حرفاشون بسازی یا رفتن توی کارناوالیه که شاید اولش شادت کنه ولی بعدش سرسام میاری ....من هرگز به خودم این اجازه رو نمیدم که ای کلمه مقدسو با چرت و پرتایی که مینویسم بیارم وسط دیگه اون لطف بعضیاست که یه جمله دعایی میذارن و میرن

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

 

چه گذشت بر من...

چه خواهد شد بر سرگذشت من....

چه سرگذشتی است بر زندگی غم آلود من.....

چه غمی است در دل من.....

و ابن دل سنگی در کدامین جاده بی انتها آب خواهد شد....

و آرام خواهد گرفت روح خسته من....

نمی دانم.....هیچ نمیدانم.....

تا کی در این مسیر خواهم بود.....

با دو پای خسته.....

چمدان خالی.....

و چشمان گریان......

نفس نفس زنان به کدام سو روم؟

باشد که این راه ادامه راه قبل نباشد

این را من نمیگویم!

تقدیر رقم میزند

تقدیری شوم یا......همان شوم

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


......در تصورم

با موهای سپیدش

پاکی و قداستش

سنگینی و وقارش

نجابت و غرورش

و با زمرمه ی کلامش

گسترده ی وسیع جنت بود

و من

من فقط می خواندمش .......

فقط.........

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


!

 

 

 

گاهی وقتا خسته می شی. از اینکه وقتی هر کسی رو که می بینی، مجبوری دروغ بگی. وقتی کسی ازت می پرسه: فلانی، خوبی؟ اوضات رو به راهه؟ و تو مجبوری با لبخند زورکی ِ رو لبت جواب بدی که: آره، خوبه. همه چی خوبه، شکر. و تو همین لحظه، درست تو همین لحظه لعنتی با خود ِ آشغالت فکر می کنی که تا کی آخه. چرا نمی شه واسه یه بار هم که شده، فقط واسه یه بار، یکی پیدا شه که بهش بگی که نه، اوضاع اصلا خوب نیست، همه چی خراب شده. بگی که دیگه هیچی مثل قبل نیست. بگی که خسته ائی، بگی که دیگه تموم شدی، ته کشیدی.

چرا هیچ وقت این اتفاق لعنتی واسه یه بار هم که شده رخ نمی ده.

و باز با خودت فکر می کنی هنوزم تنهام. انگار هنوز هم هنوزه.

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


گاهی وقتا به یه چیز هی فکر میکنی همش جلو چشته اون وقته که اون میشه یه خاطره گاهی دوست نداری این خاطره رو ولی چاره ای نیست .خاطره میتونه یه تصویر سیاه باشه......میتونه دیدن یه رنگ باشه که کلی چیزای رنگارنگو یادت میاره ......میتونه دو تا دست باشه.......میتونه یه درد باشه.....میتونه یه حسرت باشه.....میتونه یه قلب باشه.....میتونه خیانت یه دوست باشه.....میتونه دیدن زار زدن یه دشمن باشه......میتونه تکراری بودن روزات باشه.....میتونه دیدن یه دختر فراری باشه......میتونه امید یه آدم به زنده موندن باشه......میتونه حسرت نفس کشیدن باشه.....خاطره میتونه خودکشی کردن یه آدم باشه.....میتونه یه صندلی خالی از نفر باشه.....میتون دیدن یه گناه فاحش باشه......میتونه صدای تیک تاک ساعت باشه......میتونه آشتی با خدا باشه.......میتونه گرسنه نخوابیدن باشه.....میتونه انتظار برای اومدن یه آدم باشه......میتونه اتفاقی به دنیا اومدن ما آدما باشه.....میتونه دیوار اتاقت باشه........و خاطره من تنهاییم بود که هیچ فاصله ای اونو از من جدا نکرد

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 شاید قرار نبود این همه بمونم که برات شده یه درد یه غده تو گلوت یه سنگ روی سرت یه زنبور روی لبت یه عقرب روی پاهات یه لکه سیاه روی لباس سفیدت یه کرم توی دهنت یه گدا رو در خونتون که داره چیزی و گدایی میکنه که تو داری ولی نمیخوای بدی نمیدونم کدومشونم خودم میگم هیچ کدوم  ولی تو میگی همشون دو تا چشم میخواد رقص کلماتو دیدن قلم گرم میخواد برای نوشتن این کلمات سرد قلب یخی میخواد شکستن این همه سنگ و تهش اگه کلید ساز باشی میتونی بازش کنی ولی جرات شو نداری......تو هرگز جرات نداشتی ....اگه هم بخوای فقط یه تیغ فقط و فقط با یه تیغ همه این درداتو دوا میکنم. میرم .....برای همیشه......و تو بمون برای همیشه

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 همیشه ترسیدم

ترسیدم در موردش بنویسمو یکی بیاد یهو ببینه وبلاگمو بعد بگه این که مال شیلاست

همیشه ترسیدم بگمو مسخره شم

همیشه با تمام وجودم جون کندم قائمش کنم

ولی دیگه خسته شدم

دارم خفه میشم

میخوام داد بزنم

میخوام دادبزنم و بگم

به کدامین گناه

                        حکم صبر برای من صادر شد

                                                                  جرم من عشق بود

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


میدونی جدائی یعنی چی؟

جدایی یعنی باریدن بارون

یعنی جدا شدنش از آسمون

اونم وقتی که آسمون نخوادش

ولی تو چرا تو چرا؟

تو که بابای خوبی برای بچه هات بودی

بچه ها عموی من رفت از همه جدا شد

دل هممون براش تنگ میشه

برای عمو بهمن من دعا کنین راحت بخوابه

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

تیک تاک تیک تاک تیک تاک ........

دارن حرف میزنن ولی من زبونشونو نمیفهمم

از ترس اینکه زود میگذره دستمو گذاشتم رو عقربه هاش 

 اگه من خسته شدم تو کمکم میکنی؟

کمکم میکنی  بفهمم چی میگن!؟؟

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

 

گاهی دوست دارم این بچه هایی رو که لج میکنن بگیرمو خفه کنم هی میگی این کارو نکن خطرناکه این کارو نکن درست نیست این کارو نکن زشته دقیقا همون کارو انجام میدن گاهی اعصابت خورد میشه میگیری میزنیش گریشو که کرد دوباره همون کارو انجام میده نمیدونم چرا یاد خودم افتادم یاد لج کردنام یه دندگیام یاد..... میدونستم هستی میگفتم نیستی! میدونستم نگام میکنی میگفتم نه نمیبینی! میدونستم اگه بخوای اونقدر به خاک می مالیم  که خودم از خودم بیزار شم !من خیلی از چیزای دیگه رو میدونستم ولی همیشه خواستم باهات مبارزه کنم همیشه خواستم لجتو در بیارم چند باری حالمو گرفتی ولی خودت بودی خودت بودی که نجاتم دادی هی خواستم بیام اون بالاها ولی گفتی نه بازم نجاتم دادی درحالی که فکر می کردم ازم متنفری ولی دوسم داشتی وقتی که همه تنهام گذاشتن تو بودی که کمکم کردی ولی میدونی پررویی آدمایی مثل من چیه اینه که وقتی که حتی ناخنشون بر میگرده داد میزنن میگن ای خداااااااا وقتی که مشکل دارن میگن خدا چرا کمک نمیکنی انگار نه انگار این ماها بودیم که تا دیروز میگفتیم تو نیستی حالا می خوام داد بزنم ،داد بزنم بگم ای خدا تو خیلی بزرگتر از اون چیزی هستی که همه میگن

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

 

گفتی که در این زمانه باید نان داشت

من میگویم نان عزیز است

 ولی آیا به سکوت میشود ایمان داشت

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |



 

 

 

دلیل.....دلیل.....دلیل....دلیل....برای همه چیز دلیل میخوان برای اشتباهاتت.... برای ندونم کاریات.... برای بد بودنت.... برای بی اعتقاد بودنت.... برای زندگی کردنت.... برای انسان بودنت....برای اون چیزی که آرزو داری....برای گرفتن حقت....برای انتقام....برای اسم وبلاگت.....برای تنها بودنت.....برای خوشبخت و بد بخت بودنت وبرای احساست ...ولی....ولی دیوار اتاقم با اینکه منو تو خودش حبس کرده هرگز دلیل نفس کشیدنمو ازم نپرسید ممنونم دیوار برای یکرنگ بودنت

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


باد روسری ام را برد

اشکالی ندارد!!

بدون روسری به جنگ باد می روم

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |